
و آغازی دیگر...
صدای بارون از پشت پنجره لالایی زیبایی برام شده وچه زیبا زمستان است امسال.
توی بارون رفتم خرید و تاتونستم قدم زنان زیر باران زیبا گشتم وحسابی لذت بردم.
صدای بارون شدیدتر میشه و من خوشحال تر .....بالاخره دارم واردچهلمین زمستان زندگیم میشوم باورم نمیشه ولی من هنوز ۲۵سالم هست و باور ندارم به این سرعت گذشته باشه با همه ی فراز و فرود زندگی خداروشکرتا الان به خیر گذشته و آن شااله تا آخر راه هم به سلامت طی بشه و خداوند دست حمایتش همیشه بدرقه ی راهم باشه ودل بسته به قلم صنع اویم.هر چی فکر میکنم چه سوپرایزی برای تولدم برای خودم در نظر بگیرم هنوز چیزی به ذهنم نرسیده .....وهر چی باشه شیرین و زیباست شاید مرخصی بگیرم و برم گشت و گذار.بدم نمیاد یه سر به حافظ جان بزنم وبر سرمزارش تفالی به دیوان بزنم ببینم چی میگه خواجه ی راز.یه سری هم به شیخ اجل سعدی شیرازی بزنم...تا حال و هوای دلم وروزگار چه باشد .طبق عادت فقط روز تولدم دوست دارم برای خودم وحال وهوای دلم وقت بزارم.........آن شااله
روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال...ما را در سایت روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133