دردانه

خرید بک لینک

اتفاقی که امروز در محل کار افتاد مرا به یاد حادثه پلاسکو تهران انداخت خدا به ما رحم کرد وگرنه معلوم نبود چه میشد .مجبور شدیم زودتر به خانه برگردیم در ماشینی که بود م برنامه رادیو پخش میشد که شخصی در برنامه آرزوی ازدواج پسرش و سر وسامان دادن اون روکرد که شخص محترم راننده باخودش گفت عقلش میرسه که زن نمیگیره .خیلی بدم آمد ما آدمها تا چیزی نداریم تو سر خودمان میزنیم تا صاحبش شویم وقتی بدست میاریمش یادمون میره همون چیزی رو داریم که آرزوی داشتنش رو داشتیم یکیش همین همسر خوبه خدا میداند همین آقای راننده وقتی عاشق بوده چقدر یارش رو دوست داشته و برای به دست آوردنش تلاش کرده ولی حالا زده زیر دلش یعنی یادش رفته گذشتشو .حالا همین آقا اگر خدای نکرده همسرشو از دست بده میزنه تو سر خودش که خونه بی بلا نباشه و همسر چراغ خونست اونوقت میفهمه تنهایی چقدر درد آوره.همه همینند خانمهایی که ازدواج کردن به مجردها میگن شوهر نکنی که اشتباه هست و مجرد بمان و شوهر تاول داغ هست و از این جور صحبتها.اگر انسانها قدر هم رو میدونستند و میفهمیدند که هر کس دردانه ی خانواده ی خودش هست وعزیز برای خانوادش شاید نگرشها هم فرق میکرد.هرکس عزیز پدر و مادرش هست ما انسانها ومخلوقات همه عزیز پروردگارمون هستیم وهر کس در جایگاه خودش ارزش داره.چرا باید این قبیل حسها رو به بعضیها یاد آوری کرد.چندین اتفاق بد درسی نشد برای رییس ما که در فکر مکان مناسب برای کار ما باشد ولی اتفاق امروز باعث شد که این امر مهم یعنی عزیز بودن جان انسانها رو بریم با توپ وتشر به ایشون بفهمونیم .که ما هم انسانیم و دردانه ی خانواده هامون.هر اتفاقی که افتاد با خنده نمیشه از کنارش گذشت بعضی اوقات چوب لازمه یه چیزایی رو به یه آدمهایی بفهمونه چون یا نمیخان بفهمم یا خودشون رو زدن به نفهمی وباید یه جورایی از این حماقت درشون آورد.....مثل همین آقای راننده که اگر خانمش یک هفته رهاش کنه قدر داشتن اون رو بهتر خواهد فهمید !!!!

روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال...

ما را در سایت روزی هزار بار دلت را شکسته ام/غزال دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 3:08

صفحه بندی