
xa0 اتفاقی که امروز در محل کار افتاد مرا به یاد حادثه پلاسکو تهران انداخت خدا به ما رحم کرد وگرنه معلوم نبود چه میشد .مجبور شدیم زودتر به خانه برگردیم در ماشینی که بود م برنامه رادیو پخش میشد که شخصی در برنامه آرزوی ازدواج پسرش و سر وسامان دادن اون روکرد که شخص محترم راننده باخودش گفت xa0عقلش میرسه که زن نمیگیره .خیلی بدم آمد ما آدمها تا چیزی نداریم تو سر خودمان میزنیم تا صاحبش شویم وقتی بدست میاریمش یادمون میره همون چیزی رو داریم که آرزوی داشتنش رو داشتیم یکیش همین همسر خوبه خدا میداند همین آقا...
ادامه مطلب
.یواشکی : دانه های آبان را سر انداختمxa0 سی دانه ...xa0 یک عشق از زیر ،xa0 یک خوشی از رو تا گره بخورند در هم xa0شالی شود بر روی دوشت تا از سردی روزگار نرنجی !...
ادامه مطلب